تبليغاتX
طنین جیغ کلاغ

تا کجا

این بازی مضحک ، که خنده ای از آن بر نمی آید

ادامه دارد؟!

شبیه بازی گرگ و گله است ،

گرگ های معتاد حمله

میش های بی پناه گله ای که چوپان گم کرده !

می ترسم !

می ترسم علف های هرزه با مزاج بره ها بد،

جور شوند.

گرگی پشت مرتع می دمد در فولود ،

نوایی از سراب زندگی .

"می ترسم"

زنگوله ها صدای زوزه می دهند !

دیگر ،شب ها با شمردن میش ها کسی نمی خوابد !

با چشم ها ی باز،" کابوس دریده گی شان می بینند!!!"

 

 

+ نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 7:49 توسط م. امینی |


از دیروز که پشت نیمکت چوبی زمان

یکبند گوش هایش را پچ پچ های پوچ گرفت

پیچ و تاب های بی امان

کج کرد نگاهش را ،

و

جای نقطه سر خط

قلب و تیر و کمان کشید

دایره ای

تا...

امروز، در بند خطی بی پایان

سالنامه ای پر از افسوس

افقهای مردود .

پشت راه حسرت ،مرگ را می بیند شبیه

نقطه

سر خط!!!

"مه ناز ،1385 "

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 20:48 توسط م. امینی |


دل من اگر نشکند ، پس چگونه درک خواهد شد ؟

.

لذت نغمه ی آزادی است ،

اما آزادی نیست .

لذت، شکوفایی امیال شماست ،

اما میوه ی آنها نیست .

ژرفایی است که به بلندا می خواند ،

اما نه ژرف است ،نه بلند .

قفسی است که بال در آورده است،

اما فضایی بسته و بی وزن نیست .

آری ،به یقین ، لذت نغمه ی آزادی است .

.

آرزو می کنم که شما آن را با تمامی دل خویش بسرایید .

لیک نمی خواهم در این نغمه ، دل خویش را ببازید.!

"جبران خلیل جبران "

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 8:6 توسط م. امینی |


بعد از رفتنت ،

.

زن، سر خورد از مجموع حس یک تن

 

و شکست....!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 12:17 توسط م. امینی |


ممکن است با فصل ها تغییر کنیم ،

اما فصل ها ما را تغییر نخواهند داد !!!

.

.

هنگامی که سیبی را به دندان می گزید ،

در دل خویش به او بگویید:

"دانه های تو درتن من خواهند زیست ،

و شکوفه های فردای تو در قلب من خواهند شکفت،

و عطر تو نفس من خواهد بود ،

و ما با هم ،

فصل در پی فصل،

به پایکوبی خواهیم پرداخت."

 "جبران خلیل جبران"

رسیدن بهار زیبا بر شما مبارک.

آرزو می کنم سالی، زیبا ،پر از سلامتی و نشاط داشته باشید...

+ نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 20:45 توسط م. امینی |


امشب

دوباره تو

دیده

شنیده

و، خوانده می شوی

از تمام تنم!!!

+ نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت 20:56 توسط م. امینی |


عمر ویران.....

دیوار

سقف

دیوار

ای در حصار حیرت،زندانی ،

ای در غبار غیرت ،قربانی،

ای یادگار حسرت و حیرانی!

برخیز !

ای چشم خسته دوخته بر دیوار،

بیمار ،

بیزار،

تو رنگ آسمان را ،از یاد برده ای !

از من اگر بپرسی ،

دیری است مرده ای !

برخیز !

خود را نگاه کن به چه مانی ،

غمگین ،دراین حصار ،

به تصویر !

ای آتش فسرده، ندانی ،

با روح کودکانه شدی پیر !

یک عمر ،میز و دفترو دیوار ،

جان تو را سپرد به دیوان ،

پای تو را فشرد به زنجیر !

برخیز !

بیرون از این حصار غم آلود ،

جاری است زندگانی ،جاری است .

دردا که شوق ،با تو غریبه است .

دردا که شور از تو فراری است .

برخیز !

در مرهم نسیم بیاویز!

هر چند زخم های تو کاری است .

آه این شیارها که به پیشانی است ،

خط شکست هاست ،

در برج روح تو ،

کز پای بست روی به ویرانی است !

خط شکست ها ؟!

-نه،

که هر سطرش ،

طومار قصه های پریشانی است .

ای چشم خسته دوخته بر دیوار !

برخیزو بر جمال طبیعت ،

چشمی میان پنجره وا کن !

همچون کبوتران سبکبال ،

خود را به هر کرانه رها کن ،

از این سیاه قلعه برون آی !

در آن شرابخانه شنا کن !با یاد های کودکی خویش

مهتاب را به شاخه بپیوند !

خورشید را به کوچه صدا کن !

برخیز !

ای چشم خسته دوخته بر دیوار ،

بیمار

بیزار !

بیرون از این حصار غم آلود ،

تا یک نفس برای تو باقی است ،

جای به دل گریستنت هست ،

وقت دوباره زیستنت نیست ،

برخیز !!!

 

شعر زیبا از ، فریدون مشیری .

+ نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت 15:5 توسط م. امینی |


هر گاه که، یاد تو را

در خیال ،

"مزه مزه" می کنم

دهانم تلخ می شود و

حالم به هم می خورد ... !!!

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 21:29 توسط م. امینی |


...ومن

        این جا

                 میان ازدحام تن پرستان ،

                                                 نفسم

                                                           به تو گیر کرده .

                                                                              نجاتم نده !

                                                                                            دوستت دارم...

 

"سپندار مذ " (اسفندگان)

سال روز ،عشق به زن و زمین

برهمه  ایرانیان مبارک.

شاد باشید و عاشق دوست داشتن...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 0:14 توسط م. امینی |


می شنوی؟

صدای وزش" بادی سرد" می آید!

و من

می لرزم و در طول و عرض این اتاق

از ارتفاع" خود" می افتم!!!

.

.

شاد باشید و

عاشق دوست داشتن!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 19:15 توسط م. امینی |